تبليغاتX
کافه سنتی دوستان

کافه سنتی دوستان

کافه دوستان جایی برای با هم بودن

سلام به کسانی که از فیلتر رد شدن!!

دوستان این وبلاگ به خاطره ها پیوست... ۴ شماره در خدمت شما بودیم..ولی هر اومدنی بالاخره پایانی داشت...

 

من رسمان قاطی الاغ ها شدمدیگه وقتی ادم زن میگیره شما کیلو چندین

بیاد همگیتون هستیم ..هم من هم داش معین...

 

لحظه لحظه خاطراتمون تو یادم هست...حیف که تموم شد...

خداحافظ تا ۱۰ سال بعد که پسرم آرشا وب رو اپ میکنه...

یا علی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت   توسط کدخدا ابوالفضل  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب غربتست و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبان که بر آید                                                  

کز عهده شکرش بدر آید.

خداییش شاعران قدیم ایران زمین عجب قلم شیوایی داشتند. به زیباترین شکل ممکن یک مقدمه را در چند جمله آورده که حاوی بزرگترین درس برای بشریت است. سعدی واقعاً از شاعران بزرگ دنیا است که مثل و مانندش دیگر وجود ندارد.

دوستان گلم سلام امیدوارم که حال و احوالتون خوب باشه و سر حال و سر خوش و شاد باشید. حتماً با سبک نگارشم فهمیدید من کیم. بله درست حدس زدید فربد قبر کن

به دستور فوهرر بزرگ وبلاگ بنده مامور به آپ کردن شدم. تو پرانتز توضیح بدم که فوهرر یک کلمه آلمانیه به معنای پیشوا و رهبر. به آدولف هیتلر فوهرر گفته می شد. اگه اونایی که عشق فوتبال باشند دقت کرده باشند رو بازوبند کاپتانی تیم ملی آلمان به جای حرف C واژه فوهرر حک شده.

خوب راستش من قصد نداشتم دیگه آپ کنم اما به دستور ابوالفضل عزیزم آپ کردم. هر چند می دونم آپهام به خوبی آپهای بقیه نیست اما خوب دستور پیشواست و باید اجرا کرد.

تو این چند هفته که از عید گذشته اینقدر برام اتفاقات عجیب غریب افتاده که خودمم موندم کدوم را بگم اما تصمیم گرفتم یکیش را بالاخره انتخاب کنم بگم

چند وقت پیش جمعه صبح بود خونه پلاس بودم یک دفعه دیدم تلفن خونه زنگ زد. دیدم شماره غریبست گوشی را برداشتم تا گفتم الو بفرمایید (الو بفرمایید تکیه کلامه من برای شروع گفتگو تلفنیه ممد خوب می دونه) یک دفعه دیدم صدای یک دختر اومد که بسیار زیبا به بنده چنین فرمودند:

خاک بر سر لجنت کنم کثافت خجالت نمی کشی؟ گفتم جان؟ شما کجا را گرفتید؟ (آخه بنده محض رضای خدا یک دونه دوست دختر هم ندارم حالا این کی بود که آفتابه را اینجوری بهم گرفته بود خدا می دونه) گفت خودت را به اون راه نزن عوضی؟ خیلی پستی گفتم والله من خودم را به اون راه نزدم شما بفرمایید کجا را می خواستید؟ بعد مثل اینکه تازه فهمید صدای من یکمی با اونی که می خواهد فحشش بده فرق داره. گفت مگه تو احسان نیستی؟ گفتم نه والله. شما اشتباه گرفتید. حدس زدم پشت گوشی صورتش سرخ شده چون صداش یک دفعه تغییر کرد و مهربون شد(قابل توجه مجید مخ زن که اگه بود مخ بنده خدا را کار می گرفت) گفت ببخشید آقا که بهتون بی احترامی کردم. گفتم نه اشکالی نداره یک چند وقتی بود فحش نخورده بودم اتفاقاً خنک شدم یک خنده ای کرد و گفت بازم ببخشید گفتم خواهش می کنم مهم نیست اشتباهه پیش می یاد موفق باشید (یعنی برو دیگه تا آبروم را نبردی) گفت خداحافظ. گفتم خداحافظ. اینم از شانس من همه میرند با دوست دختراشون لاو می ترکونند من یک دختر هم که بهم زنگ می زنه بهم فحش میده. یکی مثل هوج 100 تا دختر فدایی داره یکی مثل من آفتابه گیر زیاد داره

مثل اینکه امیر می خواست تیم فوتبال تشکیل بده و از این جور حرفا. اما چون ایده از خودش بوده من چیزی نمی نویسم تا اگه خودش دوست داشت هر چی خواست بنویسه. خودش بنویسه بهتره. مگه نه هویج؟

دوستان عزیزم فکر کنم در برخی مواقع که همیشه می یاییم کافه تا بخندیم فکر کردن و نظر دادن در مورد بعضی چیزا سودمند باشه. راحتر بگم بیاییم بعضی وقتا در کافه سوالاتی مطرح کنیم و از دیگران بخواهیم نظرشون را در این مورد بگند. مثلاً نظر شما راجع به جنگ و صلح چیه؟ اصلاً چرا مثلاً واقعاً دوست دارم نظرتون را راجع به مسئله جنگ و صلح بفرمایید. آیا جنگ بهتره یا صلح؟ هر کدوم که به نظرتون بهترند چرا بهترند؟ البته این نظر بنده بود ممکنه شما خوشتون نیاد که البته این حق شماست. می تونید خیلی راحت تو نظرات بفرمایید که فربد من از این جور سوالات خوشم نمی یاد من فقط می یایم کافه تا بخندم و شاد باشم. اگر هم دوست داشتید باز می تونید تو نظرات بفرمایید. اینجا نه چوبی هست و نه تفنگی که به زور یک نظر بهتون خدایی نکرده بهتون تحمیل بشه. اینجا به راحتی و با احترام به دیگران می تونید ابراز عقیده کنید و نظرتون را بفرمایید. من خودم از به وجود اومدن چنین جوی استقبال می کنم.

یک لینک دانلود هم گذاشتم برای کسانی که موسیقی سنتی دوست دارند. این آهنگ را من خیلی دوست دارم چون مواقعی که خسته ام یا ناراحتم این آهنگ را می گذارم و احساس سبکی می کنم. تصنیف هوای گریه از همایون شجریان. شاید خیلی هاتون شنیده باشید به هر حال من اینو برای کسانی که این سبک موسیقی را دوست دارند و تا حالا این آهنگ رانشنیدند گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

تصنیف هوای گریه

خوب آپ بی مزه منم تموم شد امیدوارم هفته خوبی داشته باشید و کسانی که آخر هفته را می خواهند برند مسافرت مثل تینا خانم سفر خوبی داشته باشند و حسابی بهشون خوش بگذره. سلامت و موفق باشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا پشت و پناهتون

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط فربد قبر کن  | 

سه لام ملت

سلام به همه ی دوستان گلم همه ی عزیزان و همه ی دوستانی که الان چند سالی هست که همو داریم تحمل می کنیم

توی خوبی ها دعواها شوخی ها سختی ها و همچی توی این حدود ۳ سال دور هم بودیم

منو میشناسین ؟ نمیشناسین ؟

من امیر آرین هستم

مجید گفت یه بیو از خودت بنویس با این که همه می دونن ولی یه بار دیگه میگم

امیر صابری ملقب به امیر آرین توی همه ی انجمن ها هم به نام Arian Punk هستم

متولد سال ۱۳۶۸ ماه دی و روز ۱۳ هستم

اهل تهران هستم و خیابان پیروزی

شغلم هم فروشگاه اینترنتی و طراحی سایت و یه ماشین پیکان ۴۷ گوجه ای که میرم شوش داد می زنم راه آهنم ۲ نفر

شوخی می کنم شغل دیگم توی آژانس پدر جان واقع در خیابان ستارخان هستش که اونجایم

ماشینمم مثل ابول انقدر سرپا نیست  یه پراید نوک مدادی که مجید جون مشاهده کردن

برای توی ماشین چیزایی که برای من خیلی مهمه اول سیستم ماشینه بعد رخ

به امید خدا چون وقتی من ماشینو خریدم دستم خالی شد نتونستم به رخش برسم ولی به سیستمش رسیدم

کسایی که وارد به کار باشن می فهمن من چه کردم با این ماشین  ۴ تا باند ۷۱۸ کنوود

۱ آمپیلی ۴ کانانه پایونیر و ۲ تا آمپلی ۲ کاناله ی JVC و باکس JVL استوانه ای که نصف صندق عقبو گرفته یعنی ۳ ملیون پول پیش ماشین و ۱ میلیون فقط پول سیستمش  بخاطر همینه که همه بهم میگن دیونه

از اینا گذشته میزان تحصیلاتمم اینه که با اینکه دانشجو هستم ولی هنوز یک واحد پاس نکرده دارم که اگه پاس کنم از برج ۷ ایشالله میرم سره کلاس

قبول شده ی واحد تهران شرق ( قیام دشت ) هستم رشته ی تحصیلیم هم کامپیوتر هستش

از میان دوستان فقید و گران بهای انجمن فقط مجید رو ۲ بار دیدم که واقعا خیلی باعث افتخار هستش که دوستت از اصفهان فقط بخاطر تو بیاد و یک روز کامل پیشت باشه

ابول جون رو هم ۲ بار دیدم که دیدار اولمون فقط ۱۵ دقیقه و دومیش ۲-۳ ساعتی بود

فربد این جونور مرموز رو هم ۲ بار دیدم که ۲ بارشم ۳۰ دقیقه هر بار طول کشید

هیچ کدومتون این انسان اولیه ما قبل تاریخ رو نمیشناسید  همه فک می کنن فربد سادست ولی اگه باهاش دعواتون بشه می فهمید  علاقه ی زیادی هم به نیسان داره اینو هیچ کس نمیدونست

بقیه ی دوستان هم که یا من افتخار نداشتم ببینمشون یا مثل آقا سهیل مارو پیچونده یا مثل آقا معین هیچ موقع در دست رست نیست یا مثل سارا خانوم انقدر خاکی و خودمونی یا مثل این دختره هست تیناهه که باید تربیت بشه از نزدیک افتخار آشنایی نداشتیم

دیروز دیدم یه پسره زنگ زد گفت امیر برو آپ کن منم گفتم باشه

هرچی فکر کردم چیزه خاصی به زهنم نرسید ولی اون صحنه ای رو که به تینا گفتم علی دایی از یادم بیرون نمیره  گفتم یه فوتبال راه بندازیم

اول از همه خاطرات که برمیگرده به دیدار منو مجید و منو ابول در تهران

اول از همه مجید این مرد با ایمان و صالح

شب ساعت ۹ شب پنچشنبه بود من داخل حمام با سری پر از کف دیدم گوشیم داره زنگ می خوره چشم نمیدید گوشیو برداشتم گفت امیر

گفتم جانم شما ؟  گفت بچه ... منو نمیشناسی ؟ اونم با لحجه ی شیرین اصفهانی آماده باش دارم بلیط میگیرم میام تهران

گفتم قدمت رو چشم

ساعت ۶ صبح روز جمعه زنگ زد مجید جون و گفت الان من پارک سوار بیهقی هستم بیا دونبالم

منم که در اوج خواب گفتم مجید من نمی تونم بیام دنبالت یه آژانس بگیر بیا سر پیروزی گفت باشه

من خوابم برد دوباره دیدم موبایلم زنگ زد گفت امیر من رسیدم گفتم تو کجایی گفت سر کوکا

گفتم وایسا مجید الان میام

منم سه سوت آماده شدم رفتم پیشه مجید جان دل بندم

اول بعد از ماچو بوسه فراوان  رفتیم دنبال دوست من که اسمش حسین هستش

رفتیم اونحا اول دم یک سوپر مارکت رفتیم صبحانه زدیم به بدن

بعدش رفتیم یه دوری توی خیابان زدیم

دم اذان آقا مجید رفتن نماز خواندن

رفتیم نهار خوردیم جاتون خالی

من رفتم شیشه ی چراغ جلو رو عوض کردم که در طول این مدت آقا مجید خواب تشیف داشتن

اینم بگم اصلا مجید تخمه دوست نداره

ماشالله یه ربه نیم کیلو تخمه رو تنهایی خورد

بعدش رفتیم پارک ملت توی مدت راه بین منزل و پارک ملت من خواب بودم و مجید و دوست بنده در حال صحبت و رانندگی توجه کنید من پشت ماشین خواب بودم

داستان داخل پارکو اون کبوتر ها رو من نمی گم خوده آقا مجید تعریف می کنه براتون

من دیگه مو شکافانه وارد قضیه نشدم ولی خیلی روزه خوبی بود خیلی حال کردیم

مجید خیلی خوش اخلاقه خیلی دوست داشتنی و با معرفت

آگهی بازرگانی :

من خودم به شخصه با مجید و ابولفضل خیلی حال می کنم چون اونجوری که من با توقع هستم اون هم به من زمگ می زنن حال احوال پرسی و اینجور چیزا

اینا هستن که قدر مرامو معرفت رو میدونن اولا فربد هم اینجوری بود زنگ میزد زنگ می زدم ولی جدیدن سرش شلوغ شده کمتر یاده من می کنه

من اخلاق و روحیه اینه که همون جوری که یاد کسی می کنم توقع هم دارم یادم کنند و بسیار زود رنجو زود عصبانی می شم

مهربونم و خیلی ها توی زندگیم از این مهربونی سوء استفاده کردن بچه های قدیمی وب داستان عاشقیو خود کشی و همه اینای منو میدونن و نمی خوام دیگه یاد اون دوران بد کنم ولی از من به شما نصیحت یا عاشق نشید یا اگه شدید اول از همه مطمئن شید عشقتون ۲ طرفست و عشقتون پاکه که پیدا کردن اینجور عشقا خیلی سخته ولی محال نیست دلتونو به هر کس ندید نزارید دلتون بزیچه هر کسی بشه من خودم به شخصی با یکی از بچه های وب آشنایی داشتم من دوستش داشتم بخدا هنوزم دارم ولی اون منو دوست نداره  ولی ایراد نداره منم خدایی دارم اون میدونه منظور من خودشه ها ولی خودشو میزنه به اون راه می خوام مجید بفرستم برای پا در میونی که  اول و آخر توی این دوره و زمونه پسرا دنبال سوء استفاده از جنس دختر و دست مالی کردن جنس مخالف ( ببخشید رک گفتم الان لیلا خانوم بهش بر می خوره  ) و دختر ها دنبال سوء استفاده ی مالی از پسر ها هستن . پس حسابی مواظب خودتون باشید .

برگرفته از سخنان عمو امیر آرین

کجا بودیم ؟

آهان . از پارک اومدیم خونه ی ما . من هرچی تعارف اصرار که مجید بیا خونمون نیومد منم براش سی دی هاشو آوردم بعد هم با هم رفتیم به ترمینال و داش گلم رفت به سوی منزل

من خیلی تلاش کردم که به مجید خیلی خیلی خوش بگذره ولی با اینکه همه تلاشمو کردم خدا کنه به دلش نشسته باشه

اینم از خاطره ولی خدایی خیلی ببخشید که من نمک مجید و ابول رو توی نویسندگی ندارم

بد بختی مترسم عکس بزارم از دست این ممد

خواستم مسابقه ی فوتبال بزاریم چون اسم دوستان قدیم و جدید که به وبلاگ سر میزنن تغییر می کنه دوستان اعلام آمادگی کنند تا پست بعدی فوتبال بزاریم

تینا جون تو همون علی دایی هستی و میمونی خیالت جم

فربد نقش امیر دودو توی اخراجی های ۲ رو داره توی دروازه داره چرت میزنه

ابول و معین این سری باید توی یک تیم و در مقابل تیم من بازی کنن

خدایی تینا توی تیم من چون من یکم ریزه هستم تینا هم علی دایی من می خوام برای تینا سانت کنم تینا هد بزنی مرده خوری توی گل

دیگه شوخی بسه

هرچی فکر کردم چیزی به زحنم نرسید که آپ بهتری بشه ولی از تک تک دوستان تشکر می کنم و همتون رو دوست دارم عزیزان :

ابول . معین . مجید . فربد . تینا . شهرزاد . سارا . ممد هوگان . همایون . سهیل . معصومه .  حسن . لیلا . زنده یاد اصغر ترقه . باران دلتا . علیرضا گل . سحر خانوم و کلیه ی دوستانی که اسمشون از خاطر رفته و اونا باید ببخشن

به قول فربد زنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده باشید و آهــــــــــــــــــــــــــــی بلند از فراق شما  چه با ادب شدم توی این آپ

موفق و شاد باشید و در آخر هم یه عکس از خودم که همه دیدن ولی بازم میزارم

 

دوست دار همه ی شما

امیر آرین

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت   توسط کدخدا ابوالفضل  | 


 سلام بچه ها چزوریدخوزید انشالا هر جا که هستین خوز و سلامت باشین...

خیلی خوشحالم کنار همیم...

اینجانب پروفسور ابوالفضل هستم.. قبلان با نام پیشی فعالیت میکردم...بعد ۱ سال شدم دهخدا و الان هم کدخدا..

کدخدای کافه دوستان..البته دوستان میخوان سلسله منو به زیر بکشن و دیگران رو جای من بشونن..ولی بدونید که من خرتر از این حرفام که این ملک رو ول کنم...

 

خوب نزدیکه انتخاباته...

روز انتخابات همیشه آقام در خونه رو بروی ما قفل میکنه که رای ندیمبعد همون روز اقا گرگه که میشه رئیس جمهور ایران میاد در خونمون میگه باز کنید درو منم پدرتون از بازار براتون  ادامس گرفتم...  ما هم ۳ تا بز ببخشید ۱ بز و ۳ تا بچه بودیم

محمد هوگن شنگول میپره..چون همیشه در حال خوردن اب شنگولیه...به گرگه میگه اگه تو پدر مایی دستتو بیار داخل ببینم..اقا گرگه هم ساده چه میدونه ؟(ترکه)

فوری میاره داخل.. تا دستش میاد تو محمد با جفت پا میره رو دستش...گرگه هم داد میزنه اه یا سید علی..یا خامنه ای ...

منم که حبه انگورم اون وسط رفتم تو پستو قاییم شدم... همایون هم م نگول همش در حال بلوف زدنه

هیچی دیگه قصه ما بسر رسید فربد به محل کارش wc نرسید

=======================================

خوب از قبل تصمیم داشتیم که یسری از بچه های قدیم.جدید و نسل جدیدتر رو برای بچه ها بازهم معرفی کنیم..دیگه کار هر چند وقت یبارمونه..

بهرحال من با تحقیقاتی که در این زمینه با استاد مشایخی هنرمند تیرکمون شاه داشتم...

یسری واقعیات و روحیات این عزیزان رو از شخصیتشون در اوردم...البته دوستان قدیمی ممکنه بعضی از نکات در موردشون رو قبلان یه ذره شنیده باشن ولی بهرحال بازهم این نکات گوشزد میشه تا بیشتر پی به شخصیت کریحشون ببرن

تو این پست فقط کسانی توصیف میشن که فعلان تو وب در قید حیاتن

 

---

متهم ردیف اول  به ترتیب سن...بچه ها رو معرفی میکنم...


همایون

ساکن : اهواز 

 سن: بین ۳۰ تا ۴۰

 القاب : دیلمی. استرالیایی.بندری.تهرانی و..-

سابقه کیفری : هک کردن وبلاگ دوستان به مورخ ۱۳۸۶:104:

تشبیه حیووانی از لحاظ چهره : ببر یا یوزپلنگ

 همایون یکی از بزرگمردای وبه!از همون روز اول اسمش واسم کلفت بود همه چیشو کلفت میپنداشتم !!!سیبیل كلفت ...گردن کلفت..دماغ کلفت..جای حساسش هم کلفت  تحصیلاتش الان داره برای دکترامیخونه...تاپارسال کارشناسی ارشد میخوند ولی امسال تغییر رشته داد و رفته تو صف دکترا!
علاقه زیادی به بلوف زدن داره ولی خودش هم میدونه اغراق میکنه! چند سال پیش ازدواج کرد که حاصل ازدواجش 2 تا بچه بوده...
همایون با صورتی شبیه به ببر ... الان صاحاب همه چی هست...خدا بیشتر بهش بده! همین دیروز علی پسرش توپشو انداخت تو حیاطمون اقام گوششو گرفت.:24:گفت بار اخرت باشه دفعه بعد میدم ممد شیشتون رو بشکونه
همایون داخل نت خیلی خشکه ولی از نردیک خیلی سر به زیر و ارومه...مثلان رضا ابادانی دیده بودش خشکش زده بود میگفت چقدر سر به زیر و نجیبه....  بیرون نت خیلی بام جوره حتی ماشین پجوشو ارزون بم داد..دمش گرم..
همایون از علایق دیگش میشه به خوش سفریش اشاره کرد..کلان تو سال دهها بار میره مسافرت..اخرین بار با ننه رفتن مالزی!!.
البته همایون تو این وب سابقه دار هم هست..یکی از سوابق منفیش که همیشه همه تو چشمش میکنن هک وبلاگ سابق دوستانه! وگرنه جرم دیگه ای نداره...الان هم یه ازارو زیر پاشه..ولی من دیگه التماسش نمیکنم خودم ماشین دارم...انشالا موفق باشه...

-------

سیاوش فروهش ( رحمت ا..)

سن ۲۹: ساکن تهران اصیلتی خوزستانی

القاب:ریش سفید سایت لقبمو دزدیده -

تشبیه حیووانی : دولفین

سوابق: یکی از پر فضیلت ترین بچه های کافه...گذاشتن نت در دفترچه خاطرات و نیومدن به کافه...

اولا تو تصوراتم قد کوتاه .تپل مپل بود..بعدکه دیدمش همینطور بود. .لپش سرخه...عشقش اناره...الان هم باید بگم بدون شک از تمام بچه های وب یه سر و گردن بالاتره از همه لحاظ ..اینو من نمیگم بلکه تمامی بچه ها میگن و همگی هم قبولش دارن...کامترین و با دانش ترین مرد اینجاست...شغلش هم اداراه ای ...ازدواج کرده و یه دختر ناز و مامانی داره به اسم عسل که ۴ سالشه .چند ماه پیش رفته پیش داداشش کامران دانمارک...ولی برگشته دوباره ایران وقت کافی نداره..یعنی مشکلات زندگیش نمیزاره بیاد...ولی در کل ای کاش بیاد ماهی ۱ ارسال هم کنه یه ملت رو خوشحال میکنه..سیاوش(ر) بعد از مرگش ..هنوز که هنوزه حرفاش بعضی وقتا تو دلهای بچه های مرور میشه...مثل احادیث پیامبران ...هر چند مدت یبار یه نقل قولی ازش میشه...شاید این جمعه بیاید شایده چهره از پرده گشاید

--

 

سارا

ساکن : اصفهان

سن: بین ۲۴  تا ۳۰

القاب : دلبر - دلان بهشت -شاعره-

تشبیه حیووانی : سنجاب

سابقه کیفری : ممنوع الورود کردن داش عباس از ورود به کافه

سارا هم جزو پیردختران وبه...چند سالیه از مرز ترشی کشی به ابغوره گیری رسیده ..چند ماه پیش اداره اگاهی به جرم ارایش غلیظ گرفتنش... از لحاظ حجاب اصلا رعایت نمیکنه ، هرچی ننه باباش بهش میگن که بابا این وضع واسه یه دختردمه بخت () خوب نیست و این شکلی بیرون نرو ، گوش نمیده 
آرایش خفن و تیپهای روز دنیا.. ووووو خلاصه یه وضعی ...کافیه تو خیابون نگاش کنی فوری میخوای با ماشین بلندش کنی بهش بگی ابجی برسونمت....البته خودش بی تقصیره تو این موضوع ...همش تقصیر رفیقاشه که در قالب گرگ در لباس انسان رو میشن... مثل شادی و مش کاظم که جنسیتش نره است هی به این راه میکشوننش...

احساسی و با ارادس ... از لحاظ احساسی همینکه عاشق ماهی و شعر و ایناس ؛ از لحاظ اراده هم اگه اراده بکنه یه کاری رو انجام بده حتما انجام میده...خیلی هم استقامت داره..بردباری یکی دیگه از خصوصیاتشه..اینو چند سال زندگی زناشویی من با اون نشون داده :12:چرا که همیشه اسیر بول هوسیام بوده...سر ازداوجم با تینا چند روزی رو قهر کرده بود که با وساطتت حاجی برگشت خونه..یادش بخیر روزی که زنگ زدم خونشون به اقاش گفتم : حاجی من عاشقه زنمم من دوسش دارم خیلی خشکله ودر عین حال خیلی هم دلسوزه..قبلان هم گفتم یکی از دلسوزترین دختران وبه...من یکی که خیلی جا خواهریم دوسش دارم..و همیشه اونو به چشم یه مادر نمونه میبینم امیدوارم سارا رو همیشه اینجا ببینیم..در ضمن شما هم فراموش نکنین که سارا خیلی دوستون داره ولی نمیدونین...سارا دلش پاکه پاکه...قربون این پاکیش برم...

-----

معین مددی

سن : ۲۴ سال و ۳ ماه و ۱۲ روز

ساکن رشت.رشتیان کوچه اقبال .نبش بنگاه..روبروش یه کیوسکیه همیشه هم بسته است

القاب : خان دایی- رشتی - آبرار -

تشبیه حیووانی : زرافه

سوابق کیفری: دخانیات و عرضه مواد مخدر به همدستی مجید در کافه دوستان

داش معین برای بار هزاروم بخوام توصیفش کنم خیلی زیاده همه دیگه میدونن بهترین رفیق من خارج و بیرون و داخل .بغل .دس چپ راهنما عقب .چراغ قرمز من داش معینه...محمد رو دوسش دارم ولی داش معین رو یدونه بیشتر ممد دوست دارم نمیدونم این اعجوبه چی داره که اینقد هواخواه داره..تووهمین وب چند تا از بچه ها واقعان دوسش دارن...مثل من خل و چل نیست حرفاتش رد خور نداره... همه بهش احترام میزارن چون خودش احترام کننده خوبیه..صداقت و پاکیش منو کشته..همیشه وقتی رفیقای جاکشم رو میبینم به خودم افتخار میکنم که رفیق سالمی مثل معین دارم...همیشه غبطه میخورم چرا ۳ هزار کیلومتر فاصله داریم یبار رفتم رشت پیشش..امسال بازم میخوام برم..انده بچه پروهام داش معین با عقاید باز و تفکری ناز دوست داشتنیه منه پاکدل ...دوست داشتنی ..صبور..تو عصبانیتش سعی میکنه حرف نزرنه تا اروم شه.اخلاقش رو من دوست دارم ...ورزشکار هم هست..هر چی مقام و اینا بوده تو رشت بدست اورده..چند وقته گذاشته کنار دور رو داده به جوونا...بهش گفتم چرا ادامه ندادی گفت مگه علی داییم؟من رفتم کنار تا ۴ تا جوون مدال بیارن...تمام ورزشهای رزمی رو بازی کرده... یعنی هر چی ما این ورزشها رو تو پلی استیشن و ایکس باکس انجام دادیم داش معین واقعیشو انجام داده...کیوکوشین.ابدوچگی.شنا.کشتی کج.تکواندو.ووشو-ووو....خیلی خوب ادم رو نصیحت میکنه ..قربونش برم..انشسالا تا هر وقت معین اینجا میاد این وب هم پایدار میمونه کور خوندین داش معینو مسخره کنم

---

 تینا

سن: بین ۲۰ تا 4۵-   ساکن : تهران بزرگ

القاب : بسکوییت تینا - جیگر- همین

تشبیه حیوانی : آهو

سوابق : رو کردن دست عده ای مخرب در خرابی کافه..پنهان کردن راز افسانه جومونگ (همایون) از ابوالی... کشوندن محمد هوگن به پای چوبه دار...

 

تینا دختری با کفشهای کتانی...تو یه خانواده متومل بالاشهری چشم به جهان گشود...از همون بچگی جزو گوگولی و نازترین دختران روی کره زمین بود...تا حالا چندین و چند خواستگار داشته که همه رو یا بخاطر عذر شرعی یا ناتوانی جسمی رد کرده!! هر چی هم اقا ننش میگن بابا بیا شوههر کن میگه نه من فعلان امادگیشو ندارم...الان دقیقان ۴۵ سال 6 ماهشه..تا چند ماه دیگه میره تو ۴۶ سال خیلی  پیره ولی جوون مونده .من اون اوایل تینا رو فکر میکردم یه زن شوهر داره که یه ۴۰ سالی دارهاما بیشتر باش اشنا شدیم تو وب فهمیدم...نه بابا اتفاقا از اون دخترای اهله دله

از تیپ سفید خوشش میادهمیشه مانتو برمودایی یا بعضی وقتا اب جوبی میپوشه! حتی یه زنجیر طلا هم به ساق پاش میندازههی چکمه دخترونه میپوشه ..هی مامورا میگیرنش
قبلان تو وب از من خواست برم خواستگاریش..ولی من جواب رد به سینش زدم!!البته به سینش نزدم که یوقت اصطحکاکی بوجود نیاد..فقط اشاره دادم!!!
تینا شبیه مار آبیه ولی هیکلش اهوییه  .. علاقه وافری به ورزش و در راس اونها ایروبیک داره... صبحها ساعت 6  ابتدا میره زورخونه حاج عباس (با داش عباس اشتباه نشه)اونجا کمی دمبل میزنه و بعد میره باشگاه...چند تا دخترو اموزش میده! ظهرا هم گشنه و تشنه برمیگرده خونه...از مامان تینا طلب غذا میکنه...بعد یکساعت میخوابه...ساعت 3 بیدار میشه میره میشینه پای فیلمهایی که روزانه از کلوپ میگیره و نگاه میکنه...عاشق فیلمهای اکشن و بزن بزنه..واسه همین هرکی رو تو فیلما میبینه میزنن شکل ممد هوگن میبینه... در انتضاره فرجه که صبح بشه یکی بیاد در خونشون رو بزنه بگن خواستگکاره...هول میکنه..از شوخیها به رد ابجی تینام
 در کل یه دختر پاک..و دوست داشتنیه تو وب همه بهش یه احترام خاص میزارن..خودشم خیلی جنبه اش بالاس و با بچه ها شوخی میکنه...تنها دختر وبه که با همه مثل داداش ابجی رفتار میکنه...خودمونیه...انگار چند ساله همدیگرو میشناسیم...البته خودش نمیدونه آقام رفیق آقاشه خیلی خانم والاییه  ..از این لحاظ که همه بهش توجه میکنن از لحاظ دوست داشتن قلبی ....فدای ابجی گلم...

----

فربد

سن : ۲۴ سال تمام.. ساکن : اصفهان

القاب: کفن.قبر.چاه خالی کن . مید.مرده.جنازه.یتیم و از این قبیل

حیوان : بوقلمو

فربد مثل مترسک داخل مزرعه میمونه یعنی ساکن و استوار...این استواری متینی و صداقتشه که همه عالم میپرستنش ..براستی فربد کیست که همه عالم دیوانه اوست داش فربد از دوستان قدیمی منه..مثله معین دوسش دارم..خیلی ساده و بی الایشه..اصلان به خودش نمیرسه! ولی خوش تیپه...در حال حاضر هم مشغول کار تو یه کافی نته..شبها هم اضافه کاری میره قبرستون دوست داشتنی، خیلی خیلی مودب ..... فربد بهشتی ...صورتش یه جوری شبیه بوقلمو میمونه اصفهونی خسیسه از اوناس که دستوشویی نمیره که گشنش نشه ..شبا عادت داره لخت میخوابه خیلی گرماییه همین عامل باعث میشه لخت بشه ...لباس زیرش همیشه خیسه چند وقت باباش بهش شک کرده بود برده بودش ازمایشگاه ببینه این الت تناسلیش کجاش وصل شده اخه شک کرده بودن..نکنه یوقت به جا ناف .....!

 چاکرتیم داش فربد قابلتو نداشت

----

داش عباس

یزدی..۲۴ سال...

داش عباس از اون بامرامای روزگاره..ولی الان بخاطر کار مشغله نمیتونه بیاد...یکی از بهترین بچه های وبه که همه با نیکی ازش یاد میکنن..دوبار هم داش معین رفته پیشش با هم یکارایی کردن..ولی من سعادت نداشتم ببینمش..انشالا سفرهای بعدی..تلپ میشم خونشون داش عباس...تو معدن کار میکنه..قبلا جزو کائنین معبد امون بوده..ولی الان بقاله...یه تریلی ۱۹ چرخ هم گرفته..اصل ماشین..دمش گرم...توصیف داش عباس و مهربونیاش زیاده ولی میزارم تا وقتی اومد دمه روش میگم چه فایده اینقد بگم بعد خودش نخونه..یه مرد خستگی ناپذیر به نام عباس واقعان جای خالیش حس میشه...امیدوارم بتونه حداقل بیاد یه سلامی کنه...نمیدونم کجاس؟ به یابنده عباس یه لواشک ۱۰۰ تومنی میدم

----

 HASAN

سن : 21 اصیلت تهران..در حال حاضر ساکن قوچان

القاب : کچل..بی مو..وفادار.وو..

حیوان : سگ بخاطر وفادارایش

حسن یکی از بچه های باحال..بامرام..با معرفت روزگاره...من یکی که خیلی دوسش دارم..حسن خیلی جاها به من معرفتشو ثابت کرده... همیشه جویای احوالمه..تو دورانی که از وبلاگ رفته بودیم..بجز معین با تنها کسی که هر روز در تماس بودم..حسن بود..اصلان نمیدونم چرا این بچه اینقدر پاک سرشته! یه چیزی که حسن داره اینه خودشو تو چشم نمیکنه..حسن اتفاقا از اون بچه هاست که دوربرش پر از شکلاته منتها صرفه جویی میکنه ..تو وب هم که میاد همه رو به چشم خواهر برادر میبینه ..البته همگی اینطوریم...ولی حسن یه چی دیگست..خیلی هم منو دوست داره داش معین دیدی وقتی با هم حرف میزنیم عینه دو تا کبوتر عشقیم..حسن هم همینطوره...اینقد نازه... حسن مثل یه سگه وفاداره  هرچی هم کیشش میدیم بره نمیره...مثلان گوشت پرت میکنم یه طرف حسن میره میاره البته حسن جزو نجاده سگهای هار نیست خوشبختانه  داش حسن شرمنده...بهرحال من واقعیتا رو همیشه میگم..خودت گفتی عاشقه این رکی و صادقیت هستیم  حسن یه پسر نسبتان توپوله...البته با نمکه..یعنی ادم دوست داره لپشو بکشه...اینقده نازه...فکر کنم یه تار مو تو بدنش نیست کوسه کوسه استالبته داش حسن یادم بنداز اومدم پیشت حتمان  بدنت و همه جاتو رو یه چکی کنم یوقت دو جنسه نباشی :24:اخه اون دفعه جنسیت یه نفرو تشخیص دادی نکنه اره.. :71: در یه کلام هر چی خوبی از حسن بگم کم گفتم...

----

MAJID LASHLAY

سن : 20 ساکن اصفهان..

القاب : لشلی..ریزه.گنجشک.طوطی.ماسکا

حیوان : خروس

مجید از قدیمی ترین دوستان منه... نزدیکه 4 ساله که میشناسمش...خیلی بچه باحال..با مرام و تو دل بروویه..تا حالا دوبار رفتم اصفهان پیشش ..چقد خوش گذروندیم..مجید انده بچه مثبتاست..هر چقدر بچه ها وب مخربن ولی مجید واقعان متین و سر به زیره..فربد رو گذاشته تو جیبش از نجابت... مجید وقتی تو خیابون راه میره همیشه سرش پایینه..همیشه هم پیرنایی میپوشه که تا گلو دکمه اش بسته چند مدت پیش باباش بردش دکتر..ببینه چشه ..گفتن که بچت لایزامر داره  بعد یه قرصی بهش دادن یهو از این رو به اون رو شد ..به صغیر و کبیر رحم نمیکنه..مجید از اون دسته ادماست که به موش باردار هم رحم نمیکنه خیلی شوخ و شیرینه... همه هم میدونن بیشتر حرفاش مزاحه..ولی خوب واقعان درصدش بالاست...حتی مکه هم رفت اونجا میرفت حاجیه خانم بازی در کل بچه گوهیه مثله خودمون ولی خوب از لحاظ انسانی تکامل یافته الست..ریز و پیزه خیلی هم تیزه..یعنی معین مو رو میبینه مجید پیچش مو!!! دلیل خروسیش هم همینه..زنده باد خروس...امیدوارم همیشه مجیدو کنارمون ببینیم چون واقعان روح مثبتی به وب میده

----

باران و معصوم

سن : 21- 19

ساکن : بندر انزلی..اصیلتن شمالی...

حیوان : بلبل و قمری

افسانه دو قلوها رو یادتونه.؟..حکایت این دو تا ابجیه...دو تا ابجی گل که یکیشون تازگی ها قاطی ماده خرها شده و اون یکی هم در انتظاره فرجه......خیلی ابجی های گلی هستن..من یکی که جای ابجیم دوسشون دارم... باروئن تا قبل ازدواجش جزو پروجه هایی بود که میخواستم بیارمش تو شناسنامم البته جا نشد چون شناسناممم تا 10 تا بیشتر جا نداشت و قرار شد مثل ساندویچ دو نونه شناسنامم دو برگ بهش اضاف شه..بالاخره تو راهی زیاد داریم..... بارون درس زیاد میخونه ولی چیزی نمیفهمه. پر شور و شر و شوخ ولی در عین حال مهربون ، عاشق رنگهای شاده...برعکس معصومه هی سیاهی میبینه..قبلان رضا صداقی ازش خواستگاری کرد چون مثه رضا سیاه دوس داشت ولی معصوم از رضا ترسید   ، بارون هنوز دماغش رو عمل نكرده ، معصوم همه چیش معمولیه...تیپ ساده ولی در عین حال خشکل .میگن دخترو اول صبح برو نگاه کن چه شکلیه..من یبار خواب دیدم معصوم رو اول صبح دیدم خیلی ناز بود...ابجی کوچیکه گل خودمه...هر جفتشون خیلی خیلی  خیلی با احساس ونوشتاریشون زیاده ...پر حوصله  .عاشق کافه و بچه هاشن..خیلی تعصب دارن...شب و روز تلپن کافه...موندم پس فردا اقا البالو شوهر بارون چطور جلوشو بگیره..از حالا زن زلیله..البته معصوم برعکسه بارون کمی اروم تره...خیلی هم ساکته...بارون 4 تا چشم داره...قبلان که شوهر نداشت همش با پسرا تو خیابون جنگ داشت...تیپ نمیزدا ولی تیپش پسر کش بود  انشالا که همیشه موفق باشن...

-----

سهیل

سن: ۲۰ ساکن اصفهان..ولی اصالتان تهرانی..

جرایم: پرونده ایشان اینقد سیاهه..که فرستادیم دیوان عالی

حیوان: زرافه

داش سهیل یکی از بچه های واقعان گله وبه...داش سهیل چند سالیه که از فرنگ اومده ایران...خیلی هم خاطر خاه داره..تو خیابون که راه میره یه امبولانس پشتشه فقط دختر جمع میکنه..بس که این پسر باکلاسه.فقط مشکلش اینه.داش سهیل یکم زیادی تو رویا سیر میکنه ..یه بار با یه سیم کارت به اسم دختر گذاشتمش سرکار...وقتی زنگ زدم صدامو عوض کردم زبونش بند اومده بودهی میگفت افتخار اشنایی میدین..منم با اون صداتابلوم میگفتم باید از نزدیک ببینمتون..بعد گفت باشه فردا بیا پل خواجو  منم زنگ زدم فربدو بفرستم به جام..به فربد توصیه کردم حتمان روسری صورتی بپوشه که سهیل تشخیصش بده!!....عجب خاطره ای بود..بعد که بش گفتم تا دور روز ازم خجالت میکشید ..چاکرشم داش سهیل یه پسره قد بلند و دماغ تو افساید..وقتی تو اصفهان میخواستم باش روبوسی کنم جلوم خم شد تا صورتش بهم برسه..حدود 10 ثانیه طول کشید تا رسید بم......خیلی هم حموم میره..من قرار نبود وارد مسائل جنسی کسی بشم..ولی خوب قرار شد واقعیتها رو رو کنیم..داش سهیل تو همه جا معروفه به حمومی .کیسه ای.. از ۲۴ ساعت روز ۱۲ ساعت تو حمومه.. در ضمن یادم نره چند وقتیه که یه گروه رپ بنام rap khali band  تشکیل داده واسه همین زیاد نمیتونه بیاد..ولی من اهنگاشو گوش دادم..هنوزم که هنوزه گوش میدم..یه چند تا تراکش واقعان به دل نشینه مخصوصا اون تراکی که واسه ادمهای دروغگو خونده..من هر چی گوش میدم سیر نمیشم از شوخیهاا به رد دادش سهیل خوش تیپه..خیلی هم اهله رفاقته..خیلی هم رو مد میگرده..تو اصفهان هر کی میخواد مد روز بزنه میره تو خیلبون سهیلو نگاه میکنه .. در کل فدای داش سهیل قربون مهربونیات..ببخش داداش اینقدر ری..دم بت خوب واسه مزاح بود... همه بچه ها میدونن تو چقدر پاک سرشتی...

 

 

محمد هوگن

 ۱۹ساله از اهواز .جرایم : ایشون پرونده نداره...اصلان تو اگاهی راش نمیدن ..حیوان: گاومیش

یه پسر هیکلی با چهره ای مردونه و به قول بچه ها ته ریش داره موقعی که تیپ میزنه شلوار پارچه ای و کفش اسپورت میپوشه ! کلا با بچه سوسولا حال نمیکنه و به نظر میاد که گهگاهی قمه با خودش حمل میکنه ...خیلی خفن اهله جارو جنجاله...از هیچکی عبایی نداره وقتی عصبانیه به خدا و پیغمبر هم ولش کنی فوش میده.اما من هی میزنم تو ذوقش ....یدفعه چند روز پیش بهش گفتم بزغاله بیا این ظرفا رو جم کن گفت بزغاله باباته

 ولی خوب داداش سردو گرم چشیده ای...و واقعان حواسش جمعه...خیلی روحشو دوست دارم..

----

شهرزاد

سن : بین ۱۹ تا ۲۱ ساکن ابادان ..دانشجووه اهواز بی جرم..حیوان: خرمگس

چطوری داداشی

شهرزاد یکی از قدیمی ترین بچه های وبه که زیاد فعلان سر نتمیزنه..یعنی نت نداره...قبلان که فهمیده بود وب بسته شد مرگ موش خورده بود تا بمیره ولی شکر خدا با تلاش دکترا زنده موند..شهرزاد خیلی هم تو وب بچه ها دوسش دارن...منم دوسش دارم یه دختر ابادانی خوشکل و تیتیش مامانی...ولی چهره اش میگن ابادانی نیست بیشتر به امریکایی و اسرائیلی ها برده  خارجکیه...از روز اولی که من شناختمش دانشجوئ بوده معلوم نیست که درسش تموم میشه..میگن مشروطیه...  اهله ارایش های غلیظه... اینقدر به خودش ماتیک مربا میماله که مثل خرهای رنگی میشه ولی خوب در کل قابل تحمله...شهرزاد جون فحش نده..همایون منو اغفال کرد تورو تخریب کنم شرمنده خاهرم...باز هم میگم یکی از گلهای کافه ..که واقعان نبودش حس میشه...همین تک نظراتش منو خوشحال میکنه...

----

امیر ارین

۱۹ساله از تهران - جرم : تجاوز به نوامیس مردم حیوان: جوجه تیغی

امیر اوایل خیلی اینجا میومد ...با همه کلکل میکرد ...من قدیما امیر ارین رو یه ادم خشک میپنداشتم ولی وقتی بیشتر باش جور شدم دیدم اتفاقا بچه خاکیی..خیلی خیلی نانازه..خرابه رفیقه ..دوست دختر هم زیاد داره ...خوش تیپی همینه دیگه. خیلی دوست داره که همه یادش باشن...قیافش که شبیه این بچه سوسول مامانیاست ...شاید باورتون نشه ولی خشکل ترین بچه وبه از نظ من حتی از دخترها هم قشنگتره ای کاش دختر بودم میشدم زنشامیر ارین فعلان با ماشین زده تو کار..دمش گرم از بچگی تو بازر و کاره .... ..ای کاش بیشتر بیاد اینجا...چون هر وقت ماد خیلی از نظراتش حال میکنم...خیلی خوش فکر و بامرامه...با مجید خیلی جوره...خرابه رفیقه...این اخرین سریا که داره میاد مشکوک شده..باید ته تو قضیه رو در بیارم.. اینم عکس داش امیر گلمببینین یه هلویی که به ناحق پسر شده

http://www.wrestleshare.com/images/ydhmtcl1ba5dn3c8dgp.jpg

---

.خوب من جوگیر شدم و خودم رو هم تصور کردم

ابوالفضل

 نیشش شبیه نیشه منه

سن ۲۴ سال..۸ روز از داش معین کوچکترم

متولد اهواز

القاب: بازیگوش- پیشی.ملوس - خوردنیکدخدا-دهخدا-باتیستا-تیکر-تی تی- وووو...

حیوان : همه حیوانها شامل ایشون میشه

ابوالی  یه پسر خوشتیپ و خوش چهره و با کلاس و مخصوصان  مودب ... لاغر نیست ، چاق هم نیست ... عشقش دلقک بازیه  ... قدش متوسطه و اهل مده ... با مد روز حرکت میکنه ... ..با مستر بین مو نمیزنه همه میگن...تازگیها یه ماشین هم گرفته..همش لایی میکشه...

قدش حدودا ۱۶۸ ، وزن 7۵ كیلوشده با استخوون ، تاریخ تولد :2۴/۱۱/۶۴ ... ساعت تولد 12:30 ساكن گلستانه اهواز  . مدل گوشی کا ۸۱۰ مشکی رنگ ، بانمك ، با نمك ، با نمك() ، شوخ . بذله گو . با هوش ،حاضر جواب ، صمیمی  ، دمپایی ابری ،  جیگر طلایی ،خوشمزه ، ، خوش استیل ، خوشحال ،خوش تیپ ، خوش چهره ، خوش اخلاق ، خوش صدا ، خوش مرام ،خوش خواب.خیلی از غذاها رو هم بلده بپزه . این شکلکهمیشه منو به یاد اون میندازه.، خیلی هم سوسوله  ولی !!!!!!!!!!!!!

 واسه خودش نوشابه وا میکنه ، خیلی هم زیاد ولی نمیدونه که هیچی نیست بیش از حد تو رویا سیر میکنهخیلی تخیلیه ... از سال ۸۰ تا حالا یه قدم پیاده روی نداشته ... همش سر کار بوده... ... با داداشش خیلی لجه و البته زیر نظرش داره .. . ...همین..

=====

 

چند تا دیگه از بچه ها بودن مثل علی ..دومان..رضا تنها..ابادانی ...سید مهدی.علیرضا.بهنام.و......که به علت ذیغ وقت نشد..مخم سوت کشید  ... فرصتی دیگه...فعلان که پیشمون نیستن تا برگردن... امیدوارم بزودی تمام گمگشتگان برگردن...

-----------------------------------

یه لیلا خانومیه  تازگیها اومده ..خیلی شیطونی میکنه ..خیلی بازیگوشه ..از اون دختراست که بزرگتر بشه ممکنه دختر فراری بشه .... .... لیلا خانم هم دختر خانمیه...سها خانوم و سحر خانم.چند تا از بچه های دیگه هم هستن...انشالا همیشه پیش ما باشن......

البته بچه ها از شما چه پنهون من یه دوست خارج از نت دارم  اونم معرفی کنم..حالا که بحث معرفیه..(وولک این لیلا رفت شرف منو برد جلوش ادرس اینجا رو بش داد)..

 بهش میگم ناناز همشهریمه....خیلی هم خانم و خوشکل و نانازیه..دوسش دارم.......براهمین اسمشو گذاشتم ناناز.البته من عادت دارم به همه اسم حیوون نثار میکنم و تو این مقوله شانس اورده...اگه تو گوشی منو نگاه کنید از خنده میمیرد از اسمها..خر گاو.ابله..جغد.دمپایی. میمون.بز .ناشناخته.نمیدونم..وودو-..خل...مونگولتی- سیا- ووو...

۱۹ سالشه...بقول معروف پایه منه البته نه اینکه به پام وصل باشه نه ..ولی خوب یه دوست سالم و منطقی......من قصد نداشتم شمارو بهش معرفی کنم ولی بالاخره یه روز واقعیات نمایان میشد چه خوب شد الان فهمید همین اول زندگی ..بزار با چشمهای خودش ببینه که من چه ادم بول هوسی هستم ..ولی خوب اون هم دختر با منطقیه و خوب درک میکنه و میدونه که ابوالفضل به همه به یه چشم خواهری و مادری نگاه میکنه ... البته شکر خدا و ائمه اطهار  اهله نت نیست و کم میاد ولی بهرحال من دیگه کمتر میتونم قربونتون برم ...بالاخره دخترا به هم حساسن ...خیلی بهم از لحاظ روحی و فکری کمک کرد تا بتونم اون خدابیامرزو فراموش کنم...قربون ناناز خودم..یه اتاق واسه تو دربسته..تینا مینا و سارا کیلو چنده (بول هوسیم اینجا هم نمایان شد )...

 

خوب دیگه....تموم شد...امیدوارم همه با هم خو بگیرین..مثل خواهر برادر...

اگه تو حرفام کسی رنجید حلال کنه..خودتون میدونید ذره ای از حرفام از روی منظوری نیست فقط واسه مزاحه....قابل توجه تازه واردان این توصیفاتی که گفتن نصفشون خالی بندیه..یوقت باورتون نشه

-----------------------------------

اما چند تا عکس بنا به درخواست شما بینندگان عزیز...نمیخواستم بزارم..ولی بعد از ۱ سال میخوام منو تماشا کنید ببینید تغییر کردم یا نه... البته من این عکسارو بخاطر حجم گندشون میزارم تو ادامه مطلب پست برین ببینین...تو صفحه اصلی نمیخوام باشه تو چشم میزنهظایع ان...

-------------------------------

 
بروبچ تا حالا فکر کردین ؟؟؟!!

چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا؟ من خیلی در مورد این موضوع فکر و اندیشه کردم و به جمع بندی هایی هم رسیدم که براتون تشریح میکنم!!!:خوب بخونید:



مامان
- بله ؟
- من می خوام به دنیا بیام !!!
- باشه
- مامان
- بله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام !!!
- چشم
- مامان
- بله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام !!!
- باشه
- مامان
- بله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟

- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟

- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم

- تو رو می خوام .. خیلی دوست دارم مادر عزیزم......

---

و اما بلعکس :

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد..گمشو پیش ننت

-----------------------------------

خوب اینهم از اپ امروز...امیدوارم خسته نشده باشین...

در اخر یه بار دیگه بهتون توصیه میکنم برای دیدن عکسهای ۲۰- من به ادامه مطلب رجوع کنید...متشکر...

با تشکر از همگی بروبچ باحال و بامرام کافه دوستان...

تا اپ بعد خدانگهدارررررررر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط کدخدا ابوالفضل  |